هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
75
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
همانگونه كه او به اتفاق ياران مخلص و اهل بيت و عموزادگان خود مىرفت امام حسين و يارانش از فاصلهاى بسيار دور ، چشمشان به اشباحى افتاد كه به آنها نزديك مىشدند ؛ برخى از ايشان گمان كردند كه نخلهاى كوفه و درختان آن را مىبينند امام حسين ( ع ) به اشباحى كه به كاروان نزديك مىشدند خيره شد و فرمود : اينها آنگونه كه شما گمان مىكنيد نه كوفه و نه نخلهاى آنند بلكه اسبان و برق نيزهها و اشباح سربازان است و طى زمان كوتاهى براى كاروانيان روشن شد كه آن اشباح عبارت از هزار جنگجو از سربازان عبيد اللّه بن زياد به فرماندهى حر بن يزيد رياحى بود كه ابن زياد آنها را گسيل داشته بود تا راه بر امام حسين ( ع ) ببندند وقتى به كاروان نزديك شدند امام حسين از آنها دربارهء مأموريت خود پرسيد حر به كاروانيان گفت : دستور داريم كه شما را همراهى كنيم و به جايى كه نه آب و نه قلعهاى باشد سوق دهيم يا اينكه با يزيد و عبيد اللّه بن زياد كنار آييد . گفتگوى مفصلى ميان طرفين صورت گرفت كه نتيجه رضايتبخشى براى طرفين دربرنداشت حر نه امكان داد كه امام حسين به حجاز بازگردد و نه گذاشت كه راهش را به سوى كوفه ادامه دهد امام حسين ( ع ) نيز زير بار اين نرفت كه تسليم يزيد و ابن زياد شود پس از آنكه حر ، امام حسين را به عنوان امام جماعت مردم براى نمازگزاردن بر آنها به پيش راند به سخنرانى براى آنها پرداخت و از جمله فرمود : من وقتى به اينجا آمدم كه نامههاى متعدد شما به دستم رسيد و فرستادگانتان پياپى نزد من آمدند حال اگر نمىخواهيد كه اينجا باشم آمادهام تا به حجاز بازگردم يا به هر جاى زمين خدا روم و به عقبة بن سمعان دستور داد تا نامههاى آنان را بيرون آورد . حر به او گفت : اى ابا عبد اللّه ما از كسانى كه برايت نامه نوشتهاند نيستيم . كاروان به راه خود ادامه داد و حر سعى مىكرد مانع از ورود آن به كوفه شود ياران حسين ( ع ) سعى مىكردند او را در تنگنا قرار داده و او را به جنگى در قلب صحرا بكشانند ، زهير بن القين در اين مورد از همه شور و هيجان بيشترى نشان مىداد به امام حسين ( ع ) گفت : جنگيدن با آنها اكنون از جنگ با ديگران براى ما آسانتر است . امام حسين ( ع ) اين ايده را نپذيرفت زيرا آنها در جنگ عليه او پيش قدم نشده بودند و فرمود : من آغازگر جنگ نخواهم بود چند روزى نگذشته بود كه طرفين در آن صحراى پهناور به راه خود ادامه مىدادند و حر با امام حسين همراهى مىكرد و او را از جنگيدن با بنى اميه برحذر مىداشت و خيانت مردم كوفه و بر خوردشان را با پدر و